محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1600

تاريخ الطبرى ( فارسي )

است ؟ » گفتند : « بهمن جاذويه » رستم بهمن را فرستاد و يك فيل به او داد و جالنوس را نيز همراه او كرد و گفت : « جالنوس را پيش فرست و اگر باز گريخت گردنش را بزن . » بهمن حركت كرد ، در فش كابيان ، پرچم كسرى ، با وى بود درفش از پوست پلنگ بود و هشت ذراع عرض و دوازده ذراع طول داشت . ابو عبيد نيز بيامد و در مروحه نزديك برج و عاقول فرود آمد و بهمن جاذويه كس پيش او فرستاد كه يا شما سوى ما عبور كنيد و هنگام عبور مزاحمتان نشويم يا ما را بگذاريد تا سوى شما عبور كنيم . كسان به ابو عبيد گفتند عبور مكن و به آنها بگو عبور كنند . سليط در اين باره از همه مصرتر بود ، اما ابو عبيد لج كرد و راى قوم را بگذاشت و گفت : « آنها در مقابل مرگ جسورتر از ما نيستند ما به طرف آنها عبور مىكنيم » چنين كردند و در محلى تنگ فرود آمدند و يك روز جنگ كردند و سپاه ابو عبيد ما بين شش و ده هزار كس بود و چون روز بسر رسيد يكى از مردم ثقيف كه در كار فيروزى عجله داشت مردم را بهم پيوست و كار جنگ بالا گرفت و شمشيرها به هم مىخورد ابو عبيد فيل را ضربت زد و فيل او را در هم كوفت و شمشير در پارسيان به كار افتاد و شش هزار كس از آنها در معركه از پاى در آمد و نزديك هزيمت بودند . اما چون فيل ابو عبيد را در هم كوفت و بر پيكر او ايستاد مسلمانان جولانى كردند و بماندند و پارسيان حمله آوردند و يكى از ثقفيان سوى پل رفت و آن را بريد و چون مسلمانان به پل رسيدند و شمشيرها از پشت سرشان به كار افتاده بود در فرات ريختند و در آن روز از مسلمانان چهار هزار كس از كشته و غريق تلف شد . مثنى و عاصم و كلج ضبى و مذعور به حفظ كسان پرداختند ، تا پل بسته شد و آنها را عبور دادند و خودشان از دنبال آمدند و در مروحه مقر گرفتند ، مثنى و كلج و مذعور و عاصم كه به حفظ كسان پرداخته بودند زخمدار بودند ، بسيار كسان گريختند و رسوا شدند و از حادثه اى كه